محمد على شاه آبادى ( مترجم : زاهد ويسى )
464
رشحات البحار ( فارسى )
خلاصه ، سالك به مجاهدات و رياضتهاى اختيارى مشروع مىپردازد تا اينكه قواى نفسانى را درهم بشكند . بر بلايا و امتحانات اضطرارى الهى نيز صبر مىكند و به اين صورت بر قوى نفسانى مالكيت و سيطره مىيابد و به اين ترتيب تحت سيطره انسان كامل قرار مىگيرد و به وى اقبال مىكند . در اينجا سفر اول وى پايان مىيابد كه او در ان مانند مردهاى در دست مردهشور ( غسال ) بود . در آيه ديگرى نيز خداوند به اين مسئله ( كيفيت سلوك ) اشاره كرده و فرموده است : فَانْطَلَقا حَتَّى إِذا لَقِيا غُلاماً فَقَتَلَهُ قالَ أَ قَتَلْتَ نَفْساً زَكِيَّةً بِغَيْرِ نَفْسٍ « 1 » ناپسند دانستن اين كار و اظهار اين احساس از جانب موسى ، به اختلاف ديد انها ( موسى و خضر ) برمىگردد . بايد دانست كه ابتداى سفر دوم ، از آنجا كه از حق مظهر به حق ظاهر است ، و اين كار جز با قدم قلب ممكن نيست و قلب نيز تنها پس از كشتن شيطنت و محو ساختن ان و قوا و جنود ان ، بهطورىكه هيچ خبر و اثرى از ان و قواى ان باقى نماند ، متولد مىشود . به اين صورت قلبى متولد مىشود كه حضور و ظهور پروردگارش را درك مىكند و اسماى خداوند برحسب تناسب ، يكى پس از ديگرى بر وى تجلى مىنمايند . همچنانكه درباره خليل وى ( حضرت ابراهيم ) اتفاق افتاد . خضر به موسى ( ع ) با كشتن ان پسر اموخت كه بايد پسر شيطنت را كشت تا پسر قلب متولد شود . اين است كه در تاويل ان گفت : وَ أَمَّا الْغُلامُ فَكانَ أَبَواهُ مُؤْمِنَيْنِ فَخَشِينا أَنْ يُرْهِقَهُما طُغْياناً وَ كُفْراً فَأَرَدْنا أَنْ يُبْدِلَهُما رَبُّهُما خَيْراً مِنْهُ زَكاةً وَ أَقْرَبَ رُحْماً « 2 » توضيح اينكه ، نفس براساس مرتبه حس خود ، زمانى كه به توسط عقل ايمانى انسان كامل در امان ماند ولى شيطنت و قواى ان در ان ( نفس ) باقى بمانند ، اين ترس وجود دارد كه از حالت تحت سيطره انسان كامل بودن خارج
--> ( 1 ) . كهف ( 18 ) : 74 . ( 2 ) . كهف ( 18 ) : 81 .